|
عــــــــــــــــــشق ممنـــــــــوع | ||
|
من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
[ شنبه 09 اردیبهشت 1391 ] [ 21:31 ] [ no-love74 ]
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم [ جمعه 08 اردیبهشت 1391 ] [ 22:15 ] [ no-love74 ]
او رفته است
و همه چيز تمام شده است
مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد
وتو به حال خود رها مي شوي
چرا غمگيني ؟
اين رسم زندگيست ...
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست
[ سهشنبه 05 اردیبهشت 1391 ] [ 22:54 ] [ no-love74 ]
از چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز
[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 22:36 ] [ no-love74 ]
يارب عجب حالي را در وجود من گذاشته اي حالي كه مرا توان گفتنش نيست گوشي را ياراي شنيدنش نيست حالي كه مرا با خود مي برد همچون ذره اي خاشاك كه بوسه نسيم او را به هر كنجي مي كشاند حالي كه فرصت تفكر را از مغز پوچ من گرفت حال رنجورم راچگونه درمان كنم در حالي كه نمي دانم كي و چگونه گرفتارش شدم حالي كه حتي خودم هم نمي دانم كه دردم چيست و ناله ام از كيست دشمني چون خودم يافت نشد خداي من فقط تو ميداني كه در وجودم چه مي گذرد ...
[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 22:30 ] [ no-love74 ]
[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 15:10 ] [ no-love74 ]
آنچه نامش را عشق گذاشتم [ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:52 ] [ no-love74 ]
باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است [ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:50 ] [ no-love74 ]
و من هنوز......................
سرگشته تر از همیشه در انتظار روی ماهت تقدیر را دشنام میدهم...
تاوان تو کم نبود..... آه تقدیر هم اضافه شد
<<<<<<<<.................<<<<<<<<<<<
کی دوباره برمیگردی؟ نترس! تو را نمیخواهم....
خاطره هایت را جا گذاشتی
این را بدان
آسمان هم به زمین بیاید نمیتوانم از دلم بیرونت کنم... نمیتوانم.... دلم هست..... همه ی احساسم است......
بهانه ات را می گیرد.......... [ یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 ] [ 16:55 ] [ no-love74 ]
خدایا حواست هست صدای هق هق گریه هام ازهمون گلویی میادکه توازرگش به من نزدیکتری.
[ یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 ] [ 16:33 ] [ no-love74 ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||